پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
267
پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )
از آن ، هرگز تشنگى نيابى - تو را سيراب مىكند . « 1 » علىاكبر عليه السلام به ميدان برگشت و رجزى خواند كه مضمونش اين است : حقايق جنگ آشكار گشت و پس از اين نيز گواهان راستى آن نمودار شدند . سوگند به خدايى كه پروردگار عرش است ، از نبرد با سپاهيان انبوه شما فاصله نگيريم تا كه شمشيرها در غلاف شوند . « 2 » او سخت و پيگير جنگيد و هشتاد نفر ديگر را به هلاكت رسانيد « 3 » و سرانجام با ضربهء منقذ بن مرّهء عبدى نقش بر زمين گشت ، دشمنان گردش را گرفتند و با شمشير پاره پارهاش كردند . « 4 » برخى نقل كردهاند كه پس از آن ضربه ، دست به گردن اسب انداخت و آن حيوان ( وحشت زده ) او را به سوى سپاه دشمن برد و آنان با شمشيرهاى خود ، او را قطعه قطعه كردند . « 5 » علىاكبر عليه السلام [ در لحظات آخر ] ندا داد : پدر جان ! اينك اين جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است كه با قدح سرشار خود مرا شربتى داد كه پس از آن هرگز تشنگى نيابم و مىفرمايد : بشتاب ! بشتاب ! كه براى تو نيز جامى فراهم است . « 6 » در آن حال امام حسين عليه السلام به ميدان شتافت و در كنار بدن على اكبر نشست و صورت به صورتش نهاد و گفت : خدا بكشد جماعتى را كه تو را كشتند . چه چيز ايشان را جرأت داد بر شكستن حرمت خدا و پيامبر ؟ اى پسر بعد از تو اف بر اين دنيا . « 7 » نقل شده كه زينب كبرى عليها السلام در حالى كه [ با نالهاى جانسوز ] مىگفت : « اى محبوب دلم ، پسرِ برادرم » ، آمد و خود را بر آن بدن پاره پاره انداخت . امّا امام عليه السلام خواهر خود را نزد زنان برگرداند . « 8 »
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 35 ، انوارالهدى . ( 4 ) . الارشاد ، ص 239 ، مكتبة بصيرتى . ( 5 ) . مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 35 ، 36 . ( 6 ) . همان ، ص 36 . ( 7 ) . الملهوف ، ص 167 . ( 8 ) . همان ، ص 167 .